مقاله کمال نهايي انسان

 مقاله کمال نهايي انسان

… دانلود …

مقاله کمال نهايي انسان دارای 68 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله کمال نهايي انسان کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله کمال نهايي انسان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله کمال نهايي انسان :

مقدمه :
انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هست فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد پس قدرت مطلق وعلم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد و آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم زیباترین حال برای انسان آن است كه به یاد خدا باشد وخود را دائماً در حضور او ببیند وحائلی میان خود و خدا تصور نكند ، انسانی كه نور محض وكمال مطلق وعلم وقدرت و جمال و جلال حق را بادیده دل مشاهده كند وبا او انس بگیرد ،

صورت قلبش صورت ذكر حق می شود و آثار ایمان از سراسر وجودش متجلی می گردد وبه چیزی كه خلاف رضای اوست نمی اندیشد ابعاد بترتیب از ابعاد وجودی انسان جدا نیست انسان دارای جسم و روح است كه هر یك را استعدادها و گرایش هایی است ، بویژه روح ونفس ناطقه كه از استعدادهای پیچیده وگسترده ای برخوردار است . بنابراین تربیت آنگاه كامل است كه رشد وتكامل انسان همه جانبه به طور متعادل مد نظر او قرار گیرد كمال مطلق كه علم و آگاهی یكی از جلوهای آن است ، خواسته فطری انسان است وانسان تا رسیدن به آن – چیزی جز واجب الوجود نیست – آرام نمی گیرد .

كمال حقیقی انسان
به طوری كه در تعریف تربیت گفتیم ، منظور از تربیت انسان به فعلیت رسانیدن استعدادهای بالقوه او است . و چون كمال هر موجودی در شكوفایی وبه فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه اوست لذا در صورتی كه انسان به صورت صحیح ودر یك نظام تربیتی همه جانبه پرورش یابد به كمال نوعی خود خواهد رسید . ا زاینجا می توان دریافت كه هدف نهایی از تربیت انسان نیز نباید چیزی جز كمال نهایی او باشد حال جای این سوال است كه كمال حقیقی ونهایی انسان چیست ؟ كدام مقصد است كه اگر انسان به آن جا برسد به سعادت حقیقی خود نایل آمده است ؟ و كدام هدف است كه تمام مساعی تربیتی باید به سوی آن جهت گیری شوند وتمامی قواء استعدادهای

انسان در ارتباط با آن ودر محدوده آن رشد وپرورش یابند ؟ قبل از این كه به بحث درباره كمال نهایی انسان بپردازیم ، نخست برای روشنتر شدن مفهوم كمال باید به این نكته اشاره كنیم كه كمال انسان چیزی نیست كه بستگی به قرار داد یا اعتبار افراد داشته وباتغییر اعتبار تغییر كند البته ممكن است از دیدگاه افراد مختلف كمال ، نمونه های متنوعی داشته باشد به طوری كه حتی چیزی كه از نظر فردی كمال تلقی می شود از دیدگاه فرد یا مكتب دیگر نقص تلقی گردد. اما این اختلاف در برداشتها به این معنی نیست كه واقعا كمال انسان امری قراردادی است وبستگی به نظر اشخاص یا مكتب ها دارد .

تعریف كمال : كمال انسان ( وهر موجود دیگر ) یك امر واقعی ویك صفت وجودی است كه انسان در صورت طی مراحل لازم در واقع ودر حقیقت واجد آن صفت ومرتبت می شود به طوری كه درهر مرتبه از كمال كاری از او ساخته است كه اگر به آن مرتبه نرسد ، چنان كاری از او ساخته نیست .

كمال نهایی انسان :
حال كه مفهوم كمال روشن شد ، جای این سوال است كه كمال نهایی انسان چیست . آنچه ابتدا از عنوان كمال نهایی فهمیده می شود این است كه كمالات غیر نهایی نیز برای انسان وجود دارد . یعنی چه بسا كمالاتی جنبه مقدمی و آلی داشته ، زمینه را برای رسیدن به كمال نهایی فراهم می آورند . ولذا باید كمال نهایی را از كمالات مقدّمی وفرعی باز شناخت تاهدف اصلی

ونهایی از اهداف متوسط وضمنی باز شناخته شود . آنچه میزان رشد و كمال ومحدوده فعالیت هر یك از قوای انسان را تعیین می كند ، توجه به كمال نهایی انسان و مقتضیات آن است یعنی رشد و كمال هر یك از قوای انسانی تا آن جا كه مناسبت با كمال نهایی انسان داشته ومقدمه ای لازم برای حصول آن باشد مطلوب است ، درغیر این صورت ، به جهت تعارض با كمال نهایی نامطلوب خواهد بود .

شناخت كمال نهایی :
چگونه واز چه راهی می توان كمال نهایی انسان را شناخت ؟ آیا عقل یا تجربه قادر به شناخت آن هستند ؟ واصولاً میزان كارایی هریك از آنها در این زمینه چقدر است ؟ تردیدی نیست كه كمال نهایی انسان مربوط به روح او بوده ، جنبه جسمانی ندارد . زیرا به طوری كه می دانیم حقیقت انسان روح اوست وتكامل انسانی او در گرو تكامل استعدادهای روحی او می باشد ورشد جسمانی او تااندازه ای كه لازمه تكامل روحی اوست .

ارزش دارد وبه هیچ عنوان كمال نهایی او محسوب نمی شود . از این جا روشن می شود كه كمال نهایی انسان مقوله ای نیست كه بتوان از راه تجربه آن را شناخت . كمالات روحی زمانی قابل شناخت هستند كه شخص خود واجد آنها شود وبا تجربه درونی وشهودی آنها را دریابد . ولذا شناخت آنهابرای كسانی كه خود به این كمالات دست نیافته اند از طریق تجربی امكان‌پذیر نیست . اگر گفته شود با مطالعه در احوال و آثار شخصیتهای تكامل یافته می توان پی به كمال انسان برد ، در پاسخ گوییم كه این امر مستلزم دوراست زیرا لازمه شناخت انسانها ی به كمال پیوسته این است كه از قبل كمال را شناخته باشیم . بنابراین ، در این عرصه كاری از دست تجربه ساخته نیست .
بنابراین برای شناخت كمال حقیقتی ونهایی انسان باید گوش به ندای وحی داده وگره این معما را به انگشت تدبیر كسانی گشود كه اتصال به خالق انسان دارند .

كمال نهایی انسان از دیدگاه وحی :
از دیدگاه وحی ، انسان حقیقی است مركب از دو بعد جسم وروح ، جسم انسان با مرگ او متلاشی شده از بین می رود .اما روح او جوهر اصلی وجود اوراتشكیل می دهد باقی می ماند وبه حیات ابدی خود در جهان دیگر ادامه می‌دهد . بنابراین كمال نهایی انسان نیز كه مربوط به روح اوست باید امری فنا‌ناپذیر و جاودانه باشد .

از سوی دیگر ، كمال حقیقی انسان نتیجه یك سیر آگاهانه واختیاری است یعنی آنچه كه او را مستعّد برخورداریهای اخروی می گرداند . نتیجه سیر وحركت اختیاری و آزدانه اوست وجنبه جبری یا ناآگاهانه ندارد . مطالعه در آیات قرآنی این حقیقت را به وضوح روشن می كند كه از دیدگاه اسلام كمال نهایی انسان تعلق به دنیا و طبیعت نداشته ، متعّلق به جهان ابدی است یعنی اگر چه كمال امری است كه باید دراین عالم كسب شود ، ولی ظهور این كمال به صورت مقصد نهایی حیات انسان در عالم آخرت است . ودنیا را با تمام وسعت وگستردگی خود ظرفیت ظهور كمال نهایی انسان را ندارد . از این رو ، جهان دیگری در پی این جهان هست كه از محدودیتهای این عالم منزه ازحجابهای فراوان موجود در آن مبّراست است ولذا ظرفیت ظهور كمال نهایی انسان را داراست مقصد نهایی حیات انسان آن چنان كه از آیات قرآنی دریافت می شود مقام ومرتبتی است كه از آن به نزد خدا تعبیر می شود یعنی انسان در نقطه نهایی سیر استكمالی خویش به جایگاههی می رسد كه آن جا ، نزد خدا وجوار رحمت اوست از این رو تمام مساعی تربیتی با دید در جهت كسب شایستگی برای رسیدن به حضور خدا باشد واین كمال جز در سایه پرستش خدا حاصل نمی شود در برخی از آیات هدف از آفرینش ، پرستش خدا شمرده شده است . از سوی دیگر ، پرستش خدا نیز باید براساس اختیار وداشتن آزادی در انتخاب باشد تا موجب كمال آدمی شود ولازمه آن وجود زمینه برای آزمایش انسان است . تا درمواجهه با عوامل مخالف وموافق وبر سر چند راهیها از روی اختیار به انتخاب خویش ، سرنوشت خود را رقم زند ، از این رو ، در آیات دیگری هدف از آفرینش انسان آزمایش او شمرده شده است .

2- جهت گیری امیال فطری :
آنچه درباره انسان از حقایق انكار ناپذیر است ، این است كه شعاع امیال فطری او از قبیل حقیقت جویی ، زیبا دوستی وقدرت طلبی تا بی نهایت امتداد دارد وهیچكدام از آنها اقتضای محدودیت وتوقف در مرتبه معینی را ندارند این از خصایص بارز انسان است كه دارای خواسته های نامحدود است وبه كامیابیهای موقت ومحدود قانع نمی شود . بی نهایت بودن خواسته های فطری انسان حتی از نظر فیلسوفان غیر الهی نیز قابل انكار نیست بلكه از مهمترین اختلاف اساسی انسان وحیوان به شمار می رود .

امیال فطری ، انسان با این كه به امور مختلفی تعّلق می گیرند ، سرانجام
همه به هم می پیوندند وارضای كامل ونهایی آنها دریك چیز خلاصه می شود و آن ارتباط با سرچشمه علم ، قدرت ، جمال و كمال است واین ، جزدر سایه پیوند ، با بارگاه الهی وتقّرب ونزدیكی به خدا امكان پذیر نیست ، تنها در نزدیكی به خدا واتصال به معدن جمال وكمال است كه تمامی خواسته های فطری انسان از ارضاو انسان به مطلوب نهایی خود نایل می شود . جز پیوند با خدا ، هر هدف ومقصد دیگری برای انسان ،از آفت نقص ومحدودیت مبّرا نیست وبه همین جهت پاسخگوی فطرت بی نهایت طلب او نخواهد بود .

معیار فضیلت اخلاقی
آ‎نچه مسلم است این است كه هر فصل وصفتی به هر اندازه كه انسان را در رسیدن به كمال نهایی یاری كند یا زمینه را برای رسیدن به آن فراهم آورد ، به همان اندازه از ارزش اخلاقی برخوردار است بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت كه چون كمال انسان امری واقعی وغیر نسبی است افعال وصفاتی كه بین آنها و كمال نهایی انسان رابطه واقعی وذاتی داشته باشد دارای ارزش اخلاقی بوده در ردیف فضایل اخلاقی محسوب می گردند .
با توجه به این كه كمال نهایی انسان ، رسیدن به مقام قرب الهی است ، پس
هرفصل وصفتی كه انسان را در رسیدن به این مرتبه یاری كند وسبب ارتقای انسان در مراتب قرب ربوبی باشد ، فضیلت محسوب می شود

.
بنابراین در فلسفه اخلاق اسلامی ، فضیلت ،فصل وصفتی را گویند كه یا خود مستقیما انسان را مراتب قرب بالاتر برد یا زمینه را برای این مسیر فراهم آورد از این رو اگر عملی به ظاهر صالح وشایسته به نظر آید ولی از نظر نتیجه نهایی ، انسان را به كمال نهایی نزدیكتر نكند ، از نظر اسلام فاقد ارزش اخلاقی است .

مفهوم تقّرب به خدا :
ملاك اصلی در تشخیص فضیلت اخلاقی چیزی جز « قرب به خدا » نیست باید دید مراد از قرب به خدا چیست و حقیقت این نزدیكی كدام است .
مفهوم نزدیكی به خدا را كه امری ماوراء طبیعی است نباید با نزدیكی دو شیء مادی ، یا نزدیكی مجازی بین اشخاص اشتباه كرد .

حقیقت قرب به خدا
بنابراین‌،تقرّب‌به خدا امری واقعی وعینی است یعنی برای بندگان خدا بسوی
درگاه الهی مدارجی است كه هر چه دراین مدارج ومعارج بالاتر روند به آستان ربوبی نزدیكتر می شوند ودر این نزدیكی است كه هر كمالی برای انسان حاصل است . اگر پرتوی از جمال لایزال الهی در دل مستعد بنده ای بتابد تا حدی خواهد توانست مفهوم وحلاوت تقّرب را با قلب وروح خود احساس كند.

مراتب قرب به خدا
براین اساس می توان گفت كه اولین مرتبه قرب به خدا پیدایش ایمان به خداست كسی كه روبه درگاه خدا ندارد ، بر اولین مرحله تقرب كه مولود شناخت ابتدایی – در قالب ایمان است – نایل نخواهد شد .

شرط لازم برای قرب به خدا ورسیدن به كمال ، وارد شدن در عالم ایمان است به طوریكه اگر در ظاهر بهترین اعمال را انجام دهد وشب روز خود را در خدمت به خلق سپری كند اما از ایمان به خدابی نصیب باشد ، چون جهت حركت قلب روح او به سوی بالا وبر جانب كمال مطلق نیست ، از رسیدن به كمال وقرب خدامحروم است بعد از پیدایش ایمان ، هر اندازه انسان وابستگی وفقر وجودی خود را بهتر وروشنتر دریابد ودر سایه علم وعمل این معرفت او به دریافت قلبی تبدیل شود ، به همان اندازه به درگاه رحمت الهی نزدیكتر وبه ذات اقدس او مقربتر خواهد شد در این صورت است كه در می یابد : باخدا همه چیز دارد وبی خدا هیچ!

حضرت سید الشهداء (ع) در دعای عرفه می فرمایند :
ماذا وَجَدَ مَن فَقَدكَ وَ مَا الذّی فَقَدَ مَن وَجَدَكَ
« چه یافت آن كس كه ترا گم كرد ؟ و چه گم كرد آن كس كه ترا یافت ؟

بندگی خدا :
هر اندازه انسان بیشتر به وابستگی خود التفات پیدا كند وهر چه بیشتر به وظیفه بندگی ، كه همان اطاعت محض از رّب ومولا است ، قیام كند به همان اندازه در مسیر نزدیكی به خدا به پیشرفتهای بیشتری خواهد رسید .
لازم بندگی خدا ، خالص كردن خود برای خداست و آن درگرو رها شدن از قید بتها ومعبودهای ظاهری وباطنی است . انسانی تنها به اندازه ای كه از قید چنان معبودهایی پیدا ونهان آزاد شده ، به بندگی خدا توفیق می یابد ونه بیش.

بنابراین ، در یك نگاه عمیق می توان دریافت كه بندگی خدا عین آزادی وحریت است ، آزادی از همه انواع بت پرستی و رها شدن از قید هر نوع حقارت وذلّت كه معبودهای گوناگون با خود به همراه می آورند . بنابراین معنای ضمنی بندگی خدا این است كه چیزی جز كمال مطلق شایسته دلبستگی وتوجه وپرستش برای آدمی نیست اصولا باید توجه داشت كه آدمی را گریزی از انتخاب معبود و محبوب نیست ( ولو این معبود خود او باشد ) هر معبودی جز خدا ناقص ، وابسته وحقیر

است بنابراین آدمی هر معبودی جز خدا برای خود برگزیند به چیزی كه شایسته دلبستگی نیست دل بسته است انسان امروزی كه به بهانه آزادگی ، از بندگی خدا روی برتافته ، در نهایت كارش به بندگی وبردگی حزب ، ملّیت ،نژاد وبدتر ازهمه نفس اماره خویش كشیده است و چه حقارتی ذلت بارتر از این ، دنیای حاضر نمونه بارز حّریت و آزادگی در پرتو بندگی خدا را به طور عملی در وجود امام خمینی ( قدس سره) وپیروان راستین او دید .

مراتب بندگی :
كسی كه عبودیت وبندگی خدا را برگزیده است در تمام مراحل زندگی وحتی در جزئیات اعمال ورفتار نیز بر طبق رضای خدا او مطابق خواست او عمل می كند یعنی كلیه اعمالی را كه انجام آنها موجب رضای حق است به جا می آورد ( واجبات ) وا زكلیه اعمالی كه موجب ناخشنودی اوست ، پرهیز می‌كند ( محّرمات ) وبدین ترتیب ملاك فعل یا ترك آن ، خواست ورضای خداست.
عمل به واجبات وپرهیز از محّرمات ، چنان كه در شرع مقرر شده است ، حداقل مرتبه بندگی است كه نجات ورستگاری را در پی دارد . اماهنوز مراتب ودرجات بالاتری وجود دارد كه باید بنده خویشتن را مستلزم به آنها گرداند یعنی كه نه تنها در موارد مصادیق واجب وحرام ، بلكه حتی در جزئی ترین امور نیز امر پروردگار خویش پیروی كند .

انگیزه های عبادت :
انگیزه انسان در عبادت وبندگی خدا سه نوع است : 1- انسان خداشناس كه اعتقاد به مبدا ومعاد دارد ، دنیا را مزرعه ای می داند كه درجهان دیگر فصل درو وبرداشت آن فرا می رسد .
2- كسانی كه درجریان زندگی دنیوی از سقوط در منجلاب فساد وبی خبری از خدا مصون می مانند وبه جای معاصی به اطاعت از فرامین الهی وانجام اعمال صالحه می پردازند .
3- هر دو مرتبه ازمراتب فوق اگر چه عبادت تلقی می شوند اما از ناخالصی وشرك خفی خالی نیستند . یعنی هر دو آفت حب ذات را با خود همراه دارند زیرا كسی كه از خوف عذاب یا برخورداری از بهشت ومواهب اخروی خدا را می پرستد در واقع خدا را برای نجات خود پرستیده است بدین

ترتیب می توان گفت بنده در جریان سیر وحركت به سوی خدا به تدریج مراتب ومدارجی را طی می كند به طوری كه رفته رفته اخلاص او در عبادت بیشتر می شود وسرانجام هدف او تغییر شكل داده ،ذات خدا تنها مقصد او می گردد تا آن جا كه در سایه تزكیه وتهذیب ،حبّ خدا در دل او مستقر شده تمام توجه او به سوی درگاه الهی معطوف می گردد. این مرتبه از عبادت كه عالیترین نوع عبادت است مخصوص بندگان خاص خداست .

انسان كامل :
انسان كامل از دیدگاه اسلام است ، انسان كامل یعنی انسان نمونه ، انسان اعلا، انسان والا و هرتعبیری كه می خواهید بكنید ، انسان هم مانند بسیاری از چیزهای دیگر كامل وغیر كامل دارد و بلكه معیوب دارد وسالم ، انسان معیوب داریم وانسان سالم وباز انسان سالم خودش دو نوع است .
1- انسان سالم وكامل 2- انسان سالم وغیر كامل
شناختن انسان كامل یا انسان نمونه ازدیدگاه اسلام از آن نظر برای ما مسلمین واجب ولازم است كه حكم مدل وحكم الگو سرمشق را دارد یعنی ما اگر بخواهیم یك مسلمان كامل باشیم چون اسلام می خواهد انسان كامل بسازد ما اگر بخواهیم به كمال انسانی خودمان برسیم ، تحت تربیت وتعلیم اسلامی باید بدانیم كه انسان كامل چگونه چیزی است و چگونه است چهره انسان كامل چگونه چهره ایست یعنی چهره روحی ومعنوی آن ، سیمای معنوی انسان كامل چگونه سیمائی است مشخصات انسان كامل چگونه مشخصاتی است .

یك راه این است كه ببینیم قرآن در درجه اول وسنت در درجه دوم انسان كامل را با بیانات خودشان چگونه توصیف كرده اند حالا ولو به تعبیر انسان كامل نیست ، به تعبیر مسلمان كامل مومن كامل ولی خوب معلوم است .
دومین راه این است كه افرادی عینی از انسان ها افرادی كه مطمئن هستیم كه اینها ساخته شده اند آنچنانكه قرآن می خواهد و آنچنانكه اسلام می خواهد یعنی انسانهای وجود عینی ، انسانهای كامل اسلامی ، چون انسان كامل اسلامی فقط یك انسان ایده ال و خیالی وذهنی نیست .
خود پیغمبر اكرم نمونه انسان كامل اسلام است علی علیه السلام یك نمونه دیگر از انسان كامل اسلام است . شناخت علی ، شناخت انسان كامل اسلام است اما شناخت علی ،نه شناخت‌علی‌به اسمش ونسبش شناخت شناسنامه‌ای .

شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی ، شخص علی ، در هر حدی كه ماشخصیت جامع علی علیه السلام را بشناسیم ، انسان كامل اسلام را شناخته‌‌ایم درهر حدی كه آن انسان كامل را نمونه قرار بدهیم وراه او را برویم و او را عملا نه اسماً ولفظاً امام وپیشوای خودمان قرار بدهیم وخودمان تابع و پیرو او باشیم وهمیشه كوشش كنیم كه خودمان را بسازیم برطبق این نمونه واین مدل در آن وقت ماشیعه این انسان كامل هستیم . شیعه یعنی كسیكه مشایعت بكند

به پیشرفته ترین فروشگاه فایل خوش آمدید.جهت مشاهده توضیحات کامل فایل مقاله کمال نهايي انسان روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.

مقاله کمال نهايي انسان